آغاز بهارم مصداقي است براي نكويي سالم.
86 سالي كه فوق العاده بود براي من . هم
فوق العاده در فاجعه بودن و عالي بودن.
فروردين 86 شروعش با فيلم اخراجي ها در
سينما سپيده به همراه پيمان و دوستش. و شبش هم رفتن به رستوران بي بي به همراه
پيمان و سعيد.
و بعد درس درس درس براي كنكور. 12
فروردين خون اومدن از گوشم. رفتن به بيمارستان.
درس درس درس درس درس ..خيلي درس . تا 1
ارديبهشت درست وقتي كه كتاب دين و زندگي رو تمام كردم. اون خانم قشنگ زنگ
زد...باقيشو خودت مي دوني.
23 ارديبهشت تولدم بود . خيلي كوچولو و
ساده . درس درس درس.
3 خرداد قرار بود ببينمت كه نشد.
درس درس درس
تير. كنكور.
سراسري اصلا جالب نبود. اما بازم خدا را شكر آزاد هست.
آزاد توپ بود كنكورش. مي دونستم قبولم. اما يه خورده استرس داشتم كه چرا يه انتخاب
بيشتر نداشتم.
كل تابستون رفتم كلاس اتوكد. مقدماتي و
پيشرفته. 17 مرداد حسابي چزونديم. طوري كه دچار حمله عصبي شدم . بيچاره دكتره فكر
مي كرد چيزي مصرف كردم. حسابي ترسيدي.يك بار هم انقدر حرصم دادي خون دماغ كردم. چند
روز بعد تو پارك شهر آرا بوديم. كه ارازل اوباش حمله كردن و حسابي كتك خورديم.
جالب اينجاست پليس هيچكاري نكرد. ساندويچ هايدام هم له شد. وقتي فهميدي خيلي
ناراحت شدي. قبلش مي خواستي برا هميشه بري اما وقتي فهميدي انگار دلت سوخت و
موندي. من داشتم عادت مي كردم به نبودنت. اما نزاشتي.
10 شهريور مي دونستم كه ديگه نخواهم ديد
تورو ولي خودت نمي دونستي.تا الانم نديدمت ..........
15 شهريور مهندسي معماري قبول شدم. همون
چيزي كه مي خواستم. شاگرد اول كلاس هم هستم . ديگه چي مي خوام.
31 شهريور رفتم دانشگاه. تو ايستگاه با
هاش دوست شدم. دختر خوبي بود. هميشه باهم بوديم. ولي .....
تمام بچه هاي كلاسو امتحان كردم. تا رسيدم
به آرزو. از همه بهتر. مهربون تر و ايده آل تر. البته اصلا نبايد بهش عادت كنم. تا
الان هم بهترين دوستي هست كه داشتم.
ازمهر اوضاع من و تو قاراش ميش شد. خودم
مي دونم چرا ولي خودت نمي دوني.
تا 29 اسفند كه تير نهاييو زدم. خودت مي
دوني چرا.
درست 11 روز پيش مداد رفت كف پام و عمل
كردم. 5 روز ديگه مي تونم راه برم.
از 87 هيچ خبري ازت ندارم و خوشحالم كه
آدرس اين وبلاگو نمي دوني. فقط تورو دعا مي كنم. به آرزوهات برسي. چون آرزوهاي
بزرگي داري. من مي دونم كه يه روز به همشون مي رسي.
اميد وارم توي سال 87 بيشتر به خودم فكر
كنم.